
۲۵ مهر روز شهادت فرخی یزدی است.نامش ماندگار!
چند فراز از مقاله:
*
فرخي يزدي (1267 – 1318 ش) از جمله سخنوراني است كه سرِ سبز بر سرخي زبان گذاشته است.
*
شايد تاريخ ايران كسي جز فرخي را به ياد نياورد كه پس از سرودن شعري حقگرا دهانش را دوخته باشند. حاكم يزد ضيغم الدوله بختياري وقتي شعر اعتراض و اندرزِ فرخي را شنيد، دستور داد دهانش را بدوزند و به زندانش بيندازند، چون تا آن زمان هيچكس چنين درشت، با حاكمي قدرتمند، سخن نرانده بود.
*
و بعد خطاب به رضاخان، تخلفات حكومت را برميشمارد و ميگويد: «شما اگر ميخواستيد با قدرت و اراده فردي حكومت كنيد، تكليف ملت را روشن ميكرديد و ما هم قلم را شكسته، كنار ميرفتيم.» و در پايان محكم ميگويد: «يا حكومت استبدادي يا اجراي قوانين مشروطه!؟»
عمران صلاحي هم رفت.jpg)
وقتي از او خواسته بودند در مرگ رفيقش گل آقا چيزي بگويد گفته بود:"اگر زنده شود حرف مي زنم، چون حرف زدن پشت سر مرده خوبيت ندارد."
"حالا حکايت ماست" نام ستون ماندگار او در مجله دنياي سخن بود و "ع.شکرچيان" نام مستعارش!
ما يا مرثيه گوي گوهران کميابمان هستيم،يا مويه گر دربندان و يا همنواي دردمندانيم و يا چشنده زهر زخم ديگران بر جگر خويش و يا کشنده بار نيازمندانيم بر شانه هاي شکسته خود! و اين حکايت پيوسته ماست.
هفته پيش با يکي از خبرنگاران جوان مصاحبه مي کردم.وقتي به اين جا رسيديم که گفت يکي از آرزوهاي نارسيده ات را بگو.گفتم: آرزو داشتم طنز نويس خوبي شوم.گفت: کسي که وارد سياست مي شود معمولا روح زمختي دارد اما طنز نويس روحي آرام دارد و شنگول است.گفتم به طنز نويس ها نگاه کن يا سکته مي کنند و يا سرطان مي گيرند.اين ها همه از فشارهاي درون متلاطم آن هاست.طنز نويس ها تلخ ترين درون هاي عالم را دارند.
عمران صلاحي هم قلبش ايستاد و رفت تا به گل آقا و توفيق و دنياي سخن! بپيوندد.يادش گرامي! آن که با دل خونين لب خندان مي آورد.
طنزهاي گيرا و محکم صلاحي را در دنياي سخن از نظر مي گذرانم و مي دانم در آن سال ها صلاحي مي خواست رسالت قلمش را به جا آورد گرچه به تازيانه "سيب آدم" نواخته شود.
در اين جا براي اين که به پيام رفيقم اهميت داده باشم و به شوراها هم همين طور يک پست سابق را تازه مي کنم.اين مقاله در خردادماه روي وبلاگم گذاشتم و در اعتماد ملي هم چاپ شد.چون دوباره بحث شوراهاست بخوانيم بد نيست:
*دوم خرداد 58 آيت الله طالقاني در يک مصاحبه راديو تلويزيوني خبر از آماده شدن طرح «شوراهاي شهر و روستا»داد و از صاحبنظران خواست پيرامون اين طرح نظرات خود را به هيأتي که وي تعيين کرده بود، برسانند.آيت الله شوراهاي شهر و روستا را پي آيند «انجمن هاي ايالتي و ولايتي»مي دانست که از افتخارات مشروطه خواهان ايران بود.
********
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است
*****************
جخ امروز از مادر نزادهام...
جخ امروز
از مادر نزادهام
نه!
عمر ِ جهان بر من گذشته است.
نزديکترين خاطرهام خاطرهی قرنهاست.
بارها به خونِمان کشيدند
به ياد آر،
و تنها دستآورد ِ کشتار
نانپارهی بيقاتق ِ سفرهی بيبرکت ِ ما بود.
اعراب فريبام دادند
بُرج ِ موريانه را به دستان ِ پُرپينهی خويش بر ايشان در گشودم،
مرا و همگان را بر نطع ِ سياه نشاندند و
گردن زدند.
نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم
که رافضيام دانستند.
نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم
که قِرمَطيام دانستند.
آنگاه قرار نهادند که ما و برادران ِمان يکديگر را بکشيم و
اين
کوتاهترين طريق ِ وصول ِ به بهشت بود!
به ياد آر
که تنها دستآورد ِ کشتار
جُلپارهی بيقدر ِ عورت ِ ما بود.
خوشبيني برادرت تُرکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهت ِ من چنگيزيان را آواز داد
تو را و همگان را گردن زدند.
يوغ ِ ورزاو بر گردن ِمان نهادند.
گاوآهن بر ما بستند
بر گُردهمان نشستند
و گورستاني چندان بيمرز شيار کردند
که بازماندگان را
هنوز از چشم
خونابه روان است.
کوچ ِ غريب را به ياد آر
از غُربتي به غُربت ِ ديگر،
تا جُستوجوی ايمان
تنها فضيلت ِ ما باشد.
به ياد آر:
تاريخ ِ ما بيقراری بود
نه باوری
نه وطني.
□
نه،
جخ امروز
از مادر
نزادهام.



