
امروز ساعت ١١ همراه با آقاي جاسم شديدزاده که کفيل من در پرونده کذايي بود به ميدان ارگ و مجتمع قضايي کارکنان دولت رفتم.دوستان عزيزي براي آگاهي از وضعيت من و احيانا بدرقه آمده بودند.آقايان ميرمحمود يگانلي نماينده سابق اروميه،محمد بسته نگار از فعالان ملي- مذهبي،فريبرز رئيس دانا از کانون نويسندگان،سيامک طاهري مدير مجله رونا ، کيوان صميمي مدير مجله نامه و سرکار خانم ستوده از کانون مدافعان حقوق بشر در راهرو دادسرا بودند.
من بايد به محضر آقاي مرتضوي مي رفتم.آقاي مرتضوي دادستان تهران که پيش از اين، بازجو ، بازپرس و قاضي و امروز جانشين شاکي و اجراکننده حکم بود مي بايست تصميم به اجرا يا عدم اجراي حکم من مي گرفت.
من از ديروز در جريان بودم که آقاي کروبي رئيس مجلس ششم نامه اي به آقاي هاشمي شاهرودي نوشته و خواستار فيصله دادن موضوع اجراي حکم من شده و شاهرودي هم دستور توقف داده است.
آقاي مرتضوي هم بعد از توضيحاتي پيرامون نامه رئيس قوه و مفاد حکم من، توقف اجراي حکم مرا اعلام کرد تا ادامه بررسي ها و پيگيري ها را انجام دهد.
شمشير داموکلس دوباره برافراشته شد و من هم مي خواهم از تب وهن دق کنم!
خوشحالم که در زندان نيستم،همين!
از همه دوستان عزيزي که در اين چند روزه نگران و پيگير مسئله بودند سپاسگزارم و از همه دوستاني که رفتارهاي من اسباب ناراحتي آنها را فراهم مي کند- به ويژه خانواده و بستگانم- عذر مي خواهم.
فردا نماينده مردم را به زندان میبرند/ ایران امروز
محمد دادفر نماينده مردم بوشهر در مجلس ششم به جرم بيان نظر و تحليلهای خود از روند امور كشور در زمان نمايندگی مجلس اينك در آستانه زندانی شدن است و به دستور مقامات قضايی حكم زندان وی میبايست از صبح سهشنبه ٢٨ آذر به اجرا گداشته شود.
زندانی كردن دادفر تهديد همه نمايندگان منتخب ملت به عدم مصونيت قضايی حتی در رابطه با طرح ديدگاهها، تحليلها و نظراتشان پيرامون امور جاری كشور است. زندانی كردن ايشان نقض رویّههای متعارف قضايی بر شمول مرور زمان بر احكاميست كه بيش از ٥ سال از صدور آن گذشته است.
از اين روست كه دفاع از محمد دادفر دفاع از حقوق قانونی آزادانديشان و نمايندگان واقعی برای ابراز ديدگاهها و نظرات خويش در رابطه با سرنوشت ملت و امور جاری كشور است. دفاع از اين نماينده مردم دفاع از پايهایترين حقوق بشر در آزادی عقيده و بيان است، دفاع از قانون در برابر كسانيست كه قانون را تنها بر پايه سليقه و منافع خويش تفسير و اجرا میكنند.
با توجه به اين واقعيات ما امضاءكنندگان ذيل از همه مدافعان حقوق بشر، از تمامی نمايندگان راستين مردم و از همه حقوقدانان و طرفداران عدالت و آزادی در ايران و هر نقطهای از جهان دعوت فوری میكنيم تا در فرصت بسيار اندك باقيمانده به اجرای حكم، با دفاع از ايشان از بديهیترين حقوق انسانها دفاع كنند. ما از همه كسانی كه با طرد تندروی و انتقام به دنبال ايجاد ثبات، نظم، امنيت و فضايی برای رشد و توسعه كشورند دعوت میكنيم تا با پيشگيری سريع، از زندانی شدن ٢٤ ساعت آيندهی اين نمايندهی شجاع جلوگيری نمايند.
محمد آشور- امين احمديان- امير اسحاقی- مهدی اسماعيلی- حسين اكبری- ستار امينی- مهدی امينیزاده- پروين بختيارنژاد- ايمان براتيان- منوچهر بصير- محمد بهزادی- مجتبی بيات- فرامرز بيانی- هژير پلاسچی- مصطفی تنها- مجيد تولّايی- عليرضا جباری- علی جمالی- شهرام جوانبخت-حبيب حاجحيدری- رامين حبيبی- سعيد حبيبی- جلالالدين حجتی- آيدين حسنلو- فخرالدين حيدريان- فاطمه حقيقتجو- پژمان خرسند- بهناز خسروی- مصطفی خسروی- احسان داوری- فريبا داودی مهاجر- علیاشرف درويشيان- مسعود دهقان- تقی رحمانی- فريبرز رييسدانا- نفيسه زارعكهن- ناصر زرافشان- محمدابراهيم زمانی- احمد زيدآبادی- مجتبی سادات- نسرين ستوده- محمود سعيدزاده- علی سنواتی- علی سياسیراد- محمدعلی سيدنژاد- مريم شبانی- حجتالله شريفی- شايا شهوق- صابر شيخلو- محمد صادقی- سيد علی صالحی- سميرا صدری- يحيی صفیالدين- كيوان صميمی- رئوف طاهری- سيامك طاهری- طوس طهماسبی- وحيد عابدينی- مهدی عربشاهی- علی عزيزی- عظيم عظيمیفر- جواد علايی- محمد باقر علايی- رضا عليجانی- محمدعلی عمويی- صابر فرخی- بهرام فياضی- مهدی قربانی- داود كامگار- هادی كحالزاده- عليرضا كرمانی- عليرضا كفشكنان- حسين لقمانيان- جواد لگزيان- حميد مالكی- نرگس محمدی- احمد مدادی- فريد مدرسی- آرمين مروّج- متين مشكين- علی مقيمی- محمد ملكی- علیاكبر موسویخوئينی- اتابك موسوینسب- عبدالله مؤمنی- سيد سراجالدين ميردامادی- نوشين نوپرست- علی نيكونسبتی- محمد هاشمی- بهاره هدايت- ميرمحمود يگانلی.
***جهت آگاهی دوستان عرض کنم که اگر چه تلاش هایی برای توقف حکم و آگاهی رئیس قوه قضائیه از سوی برخی دوستان صورت گرفته اما حکایت همچنان باقی است.
ب
از همه دوستاني که در اين چند روزه با کامنت هاي خودشان در وبلاگ من يا با تماس هاي دلگرم کننده شان نسبت به من لطف داشته اند،بسيار سپاسگزارم.
برخي دوستان خواهان اعلام وضعيت پرونده ام بوده اند که در اين جا مختصري را مي نگارم.
*يکم آن که نوشته قبلي من از سر ضعف نبود و من اهل مظلوم نمايي نيستم تا ترحم بي رحمان را برانگيزم.من آرام نوشتم تا نظر گذاران هم آرام بنويسند و فضاي پيرامون اين نوشته تند نشود.اين براي دوستان عزيزم که از لحن نوشته من دلگير بودند.
*دوم آن که از روزي که اين اخطاريه آمده تمام کتب قوانين مجازات اسلامي،آيين دادرسي کيفري، قانون تشکيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب و قوانين مربوط به اجراي احکام و سطر سطر پرونده خودم را از نو و با دقت خوانده ام.اگر زندان هم بروم سير مطالعاتي ديگري را انتخاب مي کنم!
*سوم آن که لايحه اي براي ارائه به رئيس قوه قضائيه نوشته ام و خواستار اعاده دادرسي شده ام.من حکم صادره را فاقد توجيه حقوقي و بينه شرعي دانسته ام به سه دليل:
١-قاضي پرونده يک پرونده مختومه - رسيدگي شده توسط قاضی آقای بحرانی در شعبه هفتم دادگاه عمومی بوشهر که منجر به برائت من شده بود- را دوباره گشوده که صراحتا خلاف قانون است.من بابت اين خلاف قاضي سه ماه و يک روز حبس گرفته ام.
٢-قاضي پرونده به جرم مطبوعاتي من در مورد مقاله "العاذر نباشيم" که در روزنامه همبستگي چاپ شده بدون حضور هيئت منصفه و بدون رعايت تشريفات رسيدگي به جرائم مطبوعاتي رسيدگي کرده است.من بابت اين رسيدگي چهار ماه حبس گرفته ام.
٣-قاضي پرونده به جرم مطبوعاتي من در مورد خبر"حضور سردار نظري در کميسيون اصل ٩٠" باز بدون حضور هيئت منصفه و رعايت تشريفات دادگاه مطبوعات رسيدگي کرده است.من بابت اين رسيدگي دو ميليون ريال جريمه شده ام.
***همچنين يک لايحه را صبح روز شنبه ١٨ آذر با دادسرا تحويل داده ام و به دليل گذشت پنج سال کامل از قطعي شدن حکم و شمول قاعده مرور زمان مندرج در مواد ١٧٣ تا ١٧٦ آيين دادرسي کيفري ،اين حکم را غير قابل اجرا دانسته و خواستار موقوفي تعقيب شده ام.
حکم من روز ١٧ آذر ٨٠ قطعي شده و طبق قانون روز ١٦ آذر ٨٥ غير قابل اجرا شده است.يعني همين پنجشنبه پيش.به اين مي گويند البته خوش شانسي!
دادسرا بايد به اين در خواست رسيدگي کند و حکم متناسب صادر شود.
من به هر حال اين حکم را خلاف همه موازين قانوني دانسته و از آغاز به همه مراجع ذي ربط از جمله دادگاه رسيدگي کننده موارد تخلف را متذکر شده ام اما متاسفانه نه در دادگاه بدوي و نه در تجديد نظر و نه در دادستاني کل و نه در ديوان عالي کشور گوش شنوايي نيافتم.
حکم من قابل اجرا نيست مگر آن که دادستان محترم اصراري ويژه بر اجرايش داشته باشد! اميدوارم زنداني نشوم. من از زندان متنفرم اما به عنوان هزينه رفتار هايم در دفاع از عده اي ستمديده آن را نه تنها تلخ نمي دانم که شيرين نيز...
من اسباب و وسايل خودم را براي ٢٧ آذر آماده کرده ام!
در مراسم سالگرد منوچهر آتشي که روز دوم آذر ماه در بوشهر برگزار شد شرکت داشتم.در ميانه مراسم دوستي پيش من آمد و گوشي تلفن همراهش را به من داد و گفت از تهران با شما کار دارند. گوشي را برداشتم.صداي پشت خط پس از احوال پرسي گفت:"ديروز در دادستاني تهران بحث اجراي حکم شما بوده و تاکيد کرده اند که حکم زندان شما را اجرا کنند" و بعد توصيه کرد که فعال شوم و از اين کار جلو گيري کنم!
بي آن که به کسي حتي نزديکانم بگويم طبق برنامه خودم چند روز بوشهر ماندم و پيگير امور شخصي ام شدم.
*
من در سال هاي ٧٩ و ٨٠ يعني سال هاي اول و دوم نمايندگي ام چند پرونده را در محضر آقاي سعيد مرتضوي که امروز دادستان عمومي و انقلاب ايران است،گذراندم که در يکي از آن ها محکوم به ٧ ماه و يک روز حبس و پرداخت دويست هزار تومان جريمه نقدي شدم.اعتراض کردم تجديد نظر همان حکم را تاييد کرد و صدا و سيما در همه بخش هاي خبري حکم را قرائت کرد،از دادستاني کل اعمال ماده ١٦٨ آئين دادرسي کيفري را خواستم،اجراي حکم متوقف شد و پرونده به ديوان عالي کشور رفت و شعبه ٣١ ديوان هم تمام کمال حکم آقاي مرتضوي را تاييد کرد.
از همان سال ٨٠ تا امروز اين حکم مثل شمشير داموکلس بالاي سر من است.هر چه مي گويم و هر چه مي نويسم منتظرم ماموري بيايد در منزل يا جلوي ماشينم را بگيرد يا از پشت ميز اداره برخيزاندم و بگويد: "آقاي دادفر ما براي اجراي حکم آمده ايم لطفا با ما بياييد"
*
اما اين بار مثل اين که تصميم گرفته اند اين شمشير را بيندازند البته شمشير هاي ديگري را قبلا برافراشته اند و اگر لازم شود براي من، روز از نو روزي از نو، مي شود.کفيل من در اين پرونده آقاي شديدزاده نماينده مردم اهواز در مجلس ششم است.از بوشهر که برگشتم آقاي شديدزاده زنگ زد و گفت:"اخطاريه اي در منزل آورده اند و ٢٠ روز وقت داده اند که من شما را به اجراي احکام دادسراي کارکنان دولت تحويل دهم"به ديدن ايشان رفتم به اهواز رفته بود اما اخطاريه را گرفتم با اين متن:
اخطار شونده: جاسم
شهرت: شديد زاده
محل حضور: ميدان ١٥ خرداد شعبه اول اجراي احکام دادسراي کارکنان دولت ناحيه ٢٨
وقت حضور: ٢٠ روز پس از رويت ساعت اداري
علت حضور:
بدينوسيله به شما ابلاغ مي شود ظرف ٢٠ روز از تاريخ ابلاغ اين اخطاريه نسبت به معرفي مکفول خود محکوم عليه آقاي محمد دادفر اقدام و در غير اين صورت وفق ماده ١٤٠ قانون آ.د.ک وجه الکفاله شما به نفع دولت ضبط خواهد شد. مدير اجراي احکام... تاريخ ابلاغ:٧/٩/٨٥
با اين ابلاغ من تا روز ٢٧ آذر ماه وقت دارم خودم را به اجراي احکام معرفي کنم و به زنداني که چند سال در انتظار من نشسته بروم.
من هيچ حوصله اعتراض سياسي ندارم و محلي براي اعتراض قانوني به حکم هم برايم نمانده است اما واقعا نمي دانم چگونه بگويم که چرا اين حکم بايد ٤ سال بعد از صدور اجرا شود.شايد موافقان با اين حکم بگويند که من بايد از آقايان سپاسگزار باشم که اين چند ساله حوصله به خرج داده و مرا آزاد گذاشته اند اما نمي دانند که من در حقيقت به جاي ٧ ماه ٤ سال حبس کشيده ام.
براي يادآوري بگويم که اين حکم بر اساس سه فقره شکايت صادر شد.يکي بر اساس گزارش يک مامور کم سواد نيروي انتظامي ديلم. دوم مقاله "العاذر نباشيم" در روزنامه همبستگي و سوم انتساب کم کاري به قوه قضائيه در رسيدگي به حوادث کوي دانشگاه.
به هر روي اين حکم مربوط به زماني است که من مخبر کميسيون اصل ٩٠ مجلس بودم و هر روز در مورد رسيدگي هاي اين کميسيون به شکايات زندانيان سياسي و مطبوعاتي خبر هاي جديد مي گفتم و رسانه ها منتشر مي کردند.در آن زمان گفته های نماینده بوشهر تیتر یک اخبار بود و بعد از آن خودش!
آيا کميسيون اصل ٩٠ مجلس، بازرسي به زندان خواهد فرستاد تا من شرح ماجراي خودم را بازگو کنم؟!



