
توسعه اقتصادي کشور و تامين زيربنا ها ضرورت دارد و دولت هم بايد اين مسير را هموار کند.اما دولت بايد همواره به سرمايه گذاري هاي اجتماعي هم نظر داشته باشد و در مقابل ويران کردن بناها و مزارع و مواريث مردم، بهايي شايسته بپردازد.
در بوشهر و در عسلويه و خارگ،تا آنجا که به چشم خودم ديده ام سازمان انرژي اتمي و شرکت نفت و پايگاه هاي نظامي در کنار اشغال زمين هاي مردم و تخريب مزارع و کارگاه هاي آن ها فقر و رعب دامنه داري را توزيع کرده اند.اگر هزينه اي هم براي مردم پيرامون اين صنايع و پايگاه ها صورت گرفته باشد اولا با فشار سياسي زياد بوده و دوم با منت و تبليغات افزون!
چه مشکلي پيش مي آيد اگر مثلا انرژي اتمي در کنار حضور غول آساي خود به جاي آنکه شهري را قرق کند و سيم خاردار بکشد و توپ بنشاند و حريم تشعشع خود را به رخ مردم بکشد، براي مردم بوشهر کتابخانه و درمانگاه و ورزشگاه بسازد و آرم و نشانه خود را هم بر پيشاني آن بگذارد ؟
چه مشکلي پيش مي آيد که شرکت نفت، به جاي آن که ساکنان خارگ و عسلويه و نخل تقي را بنوازد و برايشان امکانات زندگي بسازد،آن ها را در تنگنا نگذارد تا از آن جا بگريزند؟
اما در مورد سد سيوند هم ماجرا همين است.دولتي که تخت جمشيد و پاسارگاد و ديگر بناهاي باستاني را که متعلق به بشريت اند و نه تنها مردم ايران به حال خود گذاشته و در خلال سه دهه گذشته بدترين توهين ها و تحقيرها را بدان ها روا داشته، اکنون به بهانه توسعه اقتصادي سدي را آبگيري مي کند که باقيمانده اين بناها را يا زير آب مي برد و يا با رطوبتي که منتشر مي کند آن ها را مي فرسايد. تلقي عموم مردم از اين حرکت چيست؟
آيا اين مواريث فرهنگي متعلق به مردم ايران نيست و آيا آباد شدن چند مزرعه گندم و جو و تامين آب شرب يک منطقه، اين قدر ارزش دارد که بخشي از سرمايه اجتماعي فرهنگي آن ها نابود شود؟حال که اين پروژه انجام شده و هزينه زيادي هم صرف شده آيا دولت در مقابل اين همه اعتراض مدافعان ميراث فرهنگي نبايد پاسخ قانع کننده اي بدهد؟و دولتي که به خواست مردم احترام نگذارد و پاسخي شايسته ندهد نبايد به ضديت با مواريث فرهنگي کشور متهم شود؟
تنگ بلاغي زير آب مي رود،پاسارگاد در آينده فرو مي ريزد،تخت جمشيد به حال خود رها شده و کودکان بازيگوش سنگ هاي باقيمانده را مي شکنند و به سوي سرستون ها پرتاب مي کنند،ميراث فرهنگي ما در بازارهاي جهاني حراج مي شود،ميراث زير خاکي ما هر روز توسط سوداگران تاراج مي شود و ...
دولت به ازاي اين ها به ما چه مي دهد؟اصولا چه مي تواند بدهد؟خارگي ها و بوشهري ها و عسلويه اي ها را با فنس و سيم خاردار محاصره مي کنند و به آن ها بوي گوگرد و گاز و تشعشع اتمي تعارف مي کنند و در مقابل پرسش مردم مي گويند:"شما در تنگنا هستيد به خاطر توسعه ايران بزرگ و براي رفاه 70ميليون ايراني!مي توانيد از اين جا برويد و در جاي ديگري زندگي کنيد؟"جاي ديگر کجاست؟ به خارگي ها مي گويند برويد بوشهر به بوشهري ها مي گويند برويد شيراز!
حالا همين معامله را با تنگ بلاغي و پاسار گاد مي کنند؟ميراث فرهنگي فداي توسعه!اين سنگ ها و مواريث کجا بروند؟دولت بايد آبگيري سد را انجام نمي داد و حالا که با دستان زورمند رئيس دولت اين کار انجام مي شود و تنگ بلاغي زير آب مي رود، بايد به ازاي اين برداشت سنگين، پرداخت سنگيني هم در نظر گرفته شود و برنامه دولت براي زنده کردن مواريث فرهنگي ديگر اعلام شود.
هر گاه فرزندي از کسي کشته مي شود گر چه داغ آن تا هميشه مي ماند اما پدر عاقل به خاطر جلوگيري از زيان هاي ديگر به سرعت تلاش مي کند وضع خانه اش را عادي کند و براي ديگر فرزندانش برنامه اي بريزد که به غمي ديگر مبتلا نشود.اکنون که تنگ بلاغي را خفه کردند براي جبران اين ضايعه پيشنهاد مي کنم:
1-طرحي منسجم براي پيشگيري از نفوذ رطوبت به محدوده يا حريم پاسارگاد تهيه و توسط دولت اجرا شود.
2-مجموعه يادبود تنگ بلاغي در کنار درياچه احداث گردد و توسط معماران مجرب بناهاي تنگ بلاغي در آن محل بازسازي شود.
3-پاسارگاد به عنوان يک منطقه ويژه گردشگري تعريف شده و درياچه در حريم آن قرار گيرد و بخشي از درياچه براي تفريحات آبي منطقه در نظر گرفته شود.
4-دولت بناهايي مشابه کاخ هاي باستاني تخت جمشيد را احداث کند که هم نشانگر دوره آباداني اين بناي باستاني باشد و هم به عنوان يک شهرک تفريحي به محل درآمدزايي تبديل شود.
و اما خودمانيم،چشم شيطان کور و گوش شيطان کر پيشنهاد مي کنم:
1-براي رفع آلام مردگان و زندگان ، مجلس، رئيس جمهور را و يا رئيس جمهور مدير ميراث فرهنگي را و يا حداقل مدير ميراث فرهنگي کشور مدير ميراث فرهنگي فارس را عزل کند!
2-براي همدردي با فرهنگ ايران زمين دولت يک روز را عزاي عمومي اعلام کند!!!!
3-آقاي احمدي نژاد در اعتراض به فيلم 300 و به ياد دريانوردي خشايارشاه در حمله به يونان، اولين کسي باشد که درياچه سد سيوند را با قايقي به رنگ پرچم ايران، بپيمايد و شعار بدهد:
ما همه کودکان ايرانيم/مادر خويش را نگهبانيم!
در جشن هاي 2500 ساله "پهلوي" گفت:"کورش!آرام بخواب چون که ما بيداريم" و در انقلاب اسلامي هم شعار دادند:"کورش!برخيز که گندش درآمد"اما به نظرم انقلابيون 30 سال نشستند تا کورش از گور درآيد و گند ها را ببيند ولي کورش بيدار نشد که نشد و معلوم شد حرف پهلوي را بيشتر قبول داشته و سرانجام کاسه صبر انقلابيون لبريز شد و آب زير گور آن خفته کردند تا یا بيدار شود و يا خانه بر سر او خراب گردد!
*سالي که نکوست از بهارش پيداست!اين بهار زيبا نويد آبسالي مي دهد.گريز گرما و سرما و ميانه روي بهار، نويدبخش خوشي و خرمي براي مردم ايران است.دعا کنيم امسال براي همه ملت ايران خوش باشد، نه اين که عده اي بسوزند و بعد براي ديگران خوش شود!
*ملوانان متجاوز انگليسي آزاد شدند و ما و دولت آقاي بلر از دردسر بزرگي رستيم.ما از اين که اين ها را نگه بداريم و بعد يک بيانيه الجزاير ديگر بيافرينيم و يک بهزاد نبوي هم پيدا کنيم و 20 سال ديگر به او ناسزا بگوييم، رها شديم و دولت بلر هم از فشار افکار عمومي انگليس نجات يافت و بلر در اواخر زمامداري، قدرتمندانه به عنوان يک ناسيوناليست مدافع حقوق مردم انگليس، نقش پذيرفت.به ياري خداوند و تدبير گردانندگان جمهوري اسلامي حکايت اتمي شدن ما هم تمام مي شود و مي رهيم.
خدا کند در سال نو سر راحت بر بالش بگذاريم.مي دانيد هر بدي، بدتري هم دارد،از احوال خودمان خرسند باشيم و پروردگار را سپاس بگوييم که ما را به بدتري مبتلا نکرده است.
*عباسي سملي هم آزاد شد.جرمش ، به گفته علماي بلاغت مناسب حال و مقام سخن نگفتن است و گر نه در کلماتش آثار جرمي هويدا نبود.لغو امتياز نشريه سلام جنوب توسط هيئت نظارت و پيش از تشکيل دادگاه عملي ناپسند بود.اگر چه قانون دست هيئت را براي تفسير به راي و برخورد با مطبوعات باز گذاشته است و هميشه حق با کسي است که قانون را در اختيار دارد!
*انرژي هسته اي هم دارد به پايان خوشش نزديک مي شود.به گمان من شرايط به گونه اي پيش مي رود که اين "دعواي اول"، "صلح آخر" خوبي در پي بياورد.
*اتحاد آخر سالي اصلاح طلبان براي فتح مجلس آينده هم نشانگر خوش بيني اهل سياست نسبت به آينده بود.طيف چندپاره اصلاح طلب به محوريت آقاي خاتمي متحدانه و آگاهانه! براي فتح مجلس گام برداشته است.اصولا چپ و راست جمهوري اسلامي با حزب و کار حزبي ميانه اي ندارد و ترجيح مي دهد دوستانه و هيئتي و محفلي امور خود را به سامان کند.احتمالا احزاب به ائتلاف خواهند پيوست!
*خانم عبادي هم بالاخره از سفر تفسير اسلام و کمک به کودکان جهان و برج جهان نماي اصفهان بازگشت و با نظري به ايران گفت:"در موضوع هسته اي بايد رفراندوم شود."ايشان نمي خواهند بدانند که رفراندوم يعني مراجعه به آرا عمومي و مردم "حدنشناس"ممکن است با انجام يک رفراندوم رويشان باز شود و بعد همه چيز را با رفراندوم بخواهند.پس براي حفظ حرمت مردم و استقرار امنيت در کشور بهتر آن است که همين شعار حق مسلم ماست سر داده شود که براي کسي حقي ايجاد نمي کند و مردم هم اگر ته ماجرا خوب در آمد بگويند ما کرديم و اگر بد شد بگويند ما نبوديم و دولت هم اگر خوب شد مي گويد از تدبير ما بود و اگر نه مي گويد"آن چه شما خواسته ايد".از خانم عبادي مي خواهم به همان سير آفاق و انفس خود ادامه دهند!
*در سفرهاي نوروزي چيزي که کشور را تکان مي دهد کمبود سرويس هاي بهداشتي است.در کشور ما عمل خوردن بسيار تقديس شده و فصل مفصلي از زندگي مردم به آن پرداخته مي شود اما عمل بعدي چندان مورد شرم و نکوهش است که مثلا رئيس شرکت فاضلاب يک شهر با چندين بلانسبت متوالي بايد بگويد چکاره است.مطبوعات و اهل خبر هم به اين مرز پا نمي گذارند تا آلوده نشوند.نتيجه اين مي شود که در نوروز و غير نوروز مسافران در شهرها و روستاها و جاده ها با مشکلات جدي و پيچيده مواجه شوند.اميد است با تدبير دولت محترم اين معضل هم بي سر و صدا حل شود.
*و اما براي خودم پيش بيني مي کنم امسال يک دادگاه چاق و چله داشته باشم که دوباره تبرئه مي شوم و شوراي نگهبان هم صلاحيتم را تاييد مي کند تا اگر مايل بودم در انتخابات مجلس آينده کانديدا شوم!!!




