
رئیس جمهور در برنامه سفر به استان فارس و قتی به انتهای این استان پهناور رسید و احساس کرد میل به ادامه بازدید دارد به خاک هرمزگان پا کشید و در گاوبندی به دیدار مشتاقان خود رفت.امام جمعه شهر گاوبندی از فرصت استفاده کرد و از ایشان خواست در خلال همین سخنرانی مردم این شهر را از ننگ "گاو"ی که در آغاز نام ولایتشان نشسته برهاند.
رئیس جمهور هم بلادرنگ بر فراز جایگاه، دستور به حذف نام گاوبندی از صفحه جغرافیای معاصر داد و نام زیبای پارسیان را به جای آن نهاد.برخی مخالفان رئیس جمهور، این کار را خلاف مقررات دانستند اما فرماندار گاوبندی به جای وزارت کشور پاسخ داد که این طرح پیشتر در وزارت کشور تصویب شده بود و جناب رئیس فقط آن را اعلام کرده اند.
همه مردم شریف ایران از این که این نام تغییر یافته و بخشی از سرزمین ایران از ننگ نامی ناهنجار رها شده ،خوشحال اند اما نمی دانند تکلیف گاوهای دیگر چه می شود.در ایران مطابق روایت دهخدا در "لغت نامه"، نزدیک به پنجاه! آبادی ،شهر و ایل و قبیله فقط با پیشوند گاو در ایران وجود دارد حالا اگر از پسوند و میانوند ها بگذریم.از گاو و گاوآباد گرفته تا گاوبار و گاوپت و گاوبس و گاوخونی و ...
*
در برخی از نام های ایرانی با چاشنی گاو ،این جزء واژه می تواند همان نام حیوان "شیرده دوشاخ یک پوزه دوچشم" باشد که هم بار می برد و هم شیر می دهد و هم یوغ می گیرد و هم دست آخر برای فربگی آدمیزاد، فدا می شود اما در بسیاری از آن ها به گمان من باید این واژه مفهوم و ترجمه دیگری داشته باشد.
*
**می خواستم پست تازه بگذارم و مطلب باب طبعی بنویسم ،اما به قول عشقی:هر چه من ز اظهار راز دل تحاشی می کنم/بیشتر از بهر خود مشکل تراشی می کنم.بنا بر این به خاطر این که برای خودم مشکل تراشی نکنم تصمیم می گیرم هیچ ننویسم.
*می خواستم از پروژه مبارزه با مفاسد اجتماعی بنویسم که ذهن مردم را برای چند روزی است تسخیر کرده و با ایمان و آبروی مردم بازی می کنند،دستم به قلم نمی رود.چه بگویم و چه بنویسم؟
*می خواهم از حمله به دانشجویان پلی تکنیک بنویسم و آن که دانشجویان را در یک توطئه حساب شده بدون این که بتوانند از خود دفاع کنند گیر انداخته اند،باز دستم به قلم نمی رود!
*از دولت خدمتگزار بگویم که پس از سه دهه لطمه از حضور افاغنه در ایران، دارند آن ها را با حدت و شدت از ایران بیرون می اندازند تا هم روابط ما و افغانستان را تیره کنند و هم طرفدار برای طالبان بسازند و هم نان و نمک خورده های ایران را برای کینه کشی از ایران تهییج کنند.این را هم نمی گویم چون باز خواهند گفت:کشتیبان را سیاستی دگر آمد،خاموش!
*اول مرگ بر امریکا که برادریم ثابت شود و اما بعد،از آقای متکی بنویسم که چند روز است دارد داد می زند ای امریکایی ها از ما درخواست مذاکره کنید و این امریکایی های بی رحم پاسخ نمی دهند و چهره مظلوم خاتمی را در نظر می آورم که دارد از عکس گرفتن با کلینتون فرار می کند و همراهان دستمال به او می دهند تا عرق پیشانی اش را بگیرد!
*از آقای موسویان بنویسم که تا دیروز سفیر هسته ای ما بود و امروز اسیر هسته ای.دلم می خواهد از یکی سوال کنم که موضوع دستگیری این آقا چیست اما می ترسم خودم را به عنوان همدست او بگیرند و تا استدلال کنم،چند من بار، بارم کرده باشند.از این هم می گذرم!
تصمیم می گیرم هیچ ننویسم و به قول شیخ سعدی:
بنشینم و صبر پیش گیرم/دنباله کار خویش گیرم.
امروز روز کارگر بود و فردا روز معلم.آنقدر از اين روزها و واژه ها استفاده ابزاري مي شود که قلم از ترس آلودگی به اين سو استفاده ها، از روش باز مي ماند.
من کارگران را نه بدان جهت که عرق مي ريزند و مزد تلاش خود را نمي گيرند بلکه بدان جهت که اگر آگاه شوند و پيوسته، مي توانند منشا تحولات بزرگي باشند و جامعه را به سوي رستگاري ببرند، مي ستايم.
کارگران، پیشروان جنبش های رهایی بخش سده اخیرند،من ياد کارگراني که با صفوف پيوسته خويش بنيان هاي ستمکاري را برانداختند گرامي مي دارم و باور دارم که اين کارگران ساده ، راستگو و درستکار همچنان رهايي بخشنده مردم گيتي از بار ستم خواهند بود.
و روز معلم:
به احترام همه معلم هايم برمي خيزم و دست ارادت بر سينه مي گذارم و چشمانم را بر زمين مي دوزم! و هيچ نمي گويم...
*در دل مي گذرانم که آرزو دارم دوباره معلم شوم و با همه سختي هاي کلاس داري دوباره به کلاس درس بروم و با همه رفتارهاي دانش آموزانم بسازم و شکوه اي بر زبان نياورم.وقتي روزنامه ام را بستند دوباره تصميم گرفتم معلم شوم.گزينش آموزش و پرورش را واداشتند دست رد بر سينه ام بگذارد،به هر شکل برگشتم، دوباره تحويل نگرفتند.از حاشيه هاي زشت گريختم اما سال ديگر اگر عمري باقي باشد مي خواهم دوباره به شغل معلمي برگردم و تا بتوانم يک معلم دبيرستان باقي بمانم.
يک بار ديگر درود بر معلمان عزيزم:
آقايان بشپور و خرامان معلمان کلاس اول و دوم دبستانم،خانم ها عطار و حکيمه پورزائر معلمان سوم و چهارم دبستانم و آقاي حسين محمدي معلم کلاس پنجم که هر چه دارم از آن هاست و شرمنده از آن که شايد آنان برترم مي خواستند و من فروتر از آن شدم!
ياد همه معلمان ارجمندم در دبيرستان پهلوي بوشهر و مدرسه راهنمايي دانش گناوه و دبيرستان شريعتي بوشهر گرامي،عمرشان افزون و شادي و خرمي همواره ارزاني وجود شريفشان باد و نامشان ماندگار!
و دست مادرم را مي بوسم که اولين معلمم بود که الفباي فارسي را به من آموخت و خوب فرا گرفتم، اما الفباي زندگي را، فرزند چموشش از آن مادر حکيم نياموخت!
*روز يک شنبه مجلس بودم و از جايگاه تماشاگران به مذاکرات با دقت گوش مي دادم.غوغايي بود.بحث نمايندگان بر سر افزايش عمر مجلس هفتم و کاهش عمر دولت گرم بود.کميسيون امنيت ملي به دلائل منطقي و مستند حقوقي با اين طرح مخالفت کرد که نمايندگان در صحن علني نپذيرفتند و سر انجام سعي کردند يک مصوبه اي بدهند که نه سيخ بسوزد و نه کباب!
نمايندگان مجلس با گمان اين که کاهش عمر دولت موجب رنجش دولتي ها شده و نه افزايش عمر مجلس ،مصوب کردند که مجلس 7 ماه تمديد شود و دولت هم 4 ماه کمتر بر سرکار بماند.
اين در حالي است که هر دو شکل خلاف قانون اساسي است و تغيير قانون اساسي هم در يد ملت است نه در اختيار مجلس!تنها راه رفع اين مشکل و نتيجه رسيدن نمايندگان مدافع اين طرح، استعفاي زودهنگام رئيس جمهور است.البته من فکر مي کنم فراکسيون اکثريت دارد زمينه را براي کوتاه کردن عمر رياست جمهوري آماده مي کند.کاري که مجلس ششم هم ميل داشت خاتمي را به آن ترغيب کند، اما نتوانست!
*مصوبه دوم نمايندگان مجلس، استاني شدن حوزه هاي انتخابيه بود.اين مصوبه عليرغم پيچشي که در آن آورده بودند مصوبه اي مترقي بود از آن جهت که مجلس را از بسياري حواشي غير ضرور رها مي کند و اهتمام نمايندگان براي جاري کردن مسائل کلان يک منطقه را در پي مي آورد اما در نبود احزاب قدرتمند ممکن است يک آسيب را هم به سيستم پارلماني ايران وارد مي کند و آن هم تضعيف زنجيره ارتباطي مجلس و مردم است. ارتباط مردم و نمايندگان در شکل امروزي روياروي و چهره به چهره است و نمايندگان از طريق احزاب پشتيبان خود با مردم مرتبط نمي شوند.اگر اين روش منجر به تقويت احزاب شود بسيار مثبت و در صورت نبودن احزاب،مي تواند منفي باشد!
*هر دو مصوبه امروز مجلس يک گام به پيش براي نهضت مردمسالاري ايران است.اولي براي تبديل نظام رياستي به نظام پارلماني؟! و دومي براي تقويت احزاب و نهادهاي مدني و تشکيل پارلمان قدرتمند و پشتوانه دار!




