تبليغاتX
مشق- وبلاگ محمد دادفر
پنجشنبه 31 خرداد1386
آنان که خدا دوستشان داشت
 این خاظره را تندتند نوشتم و به "اعتماد ملی" دادم تا در سالگرد شهادت دکتر چمران منتشر کنند تا بر جای بماند رسم وفاداری!.روزنامه هم در ستون "بی ویرایش" روز پنجشنبه 31 خرداد چاپش کرد اما با کمی تا قسمتی حذف.کامل آن را بخوانید:

"...به خاطر عشق است كه فداكاري مي‌كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي‌اعتنايي مي‌نگرم... به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي‌بينم و زيبايي را مي‌پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي‌كنم، او را مي‌پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي‌كنم..."

 

 

اين عاشق صادق كسي نيست جز دكتر مصطفي چمران كه در 31 خرداد 60 عشق خود را به كمال رساند و حيات و هستي خود را به معشوقش تقديم كرد.

در آن روزها هر كه به شهادت مي‌رسيد، يار همراهش مي‌گفت: خدا او را بيش از من دوست مي‌داشت. ايرج رستمي يار يكدل و يك‌زبان و همرزم چمران بود كه در سحرگاه 31 خرداد شهيد شد.

 روزي كه سروان رستمي در اواخر سال 59 براي شكستن سدي كه عراقي‌ها بر آن مستقر بودند به تشريح عمليات متهورانه‌اي مي‌پرداخت،می پنداشتم طراح خوبی است اما روزی که بنا شد با او برای شناسایی دشمن در روز روشن از خاکریز های مقابل "سید خلف" بگذریم دانستم که او از شجاعتی بی نظیر بر خوردار است.

هنوز فاصله زیادی از خاکریز خودمان نگرفته بودیم که عراقی ها ما را دیدند و آتشباری کردند.ما به راهمان ادامه دادیم. يكي از تانك‌هاي عراقي تير مستقيمي به سمت ما شليك كرد. سروان 10 متري بعد از من مي‌آمد. تير مستقيم درست پشت تپه‌اي خورد كه سروان آن سويش نيم‌خيز جلو مي‌آمد. ديدم در مخلوطي از خاك و باروت و دود سروان پرتاب شد، به سمتش رفتم، ديدم زير خاك و سنگ پيدا نيست. سرش زخمي بود و خونريزي داشت.

آرام پا شد و گفت برویم.گفتم زخمی شدید!گفت برویم.باید عراقی ها را بترسانیم.امشب می خواهند از همین جا به ما تک بزنند.باید یرنامه هایشان را به هم بریزیم.در کانالی که تقریبا تا 50 متری خاکریز عراقی ها می رفت جلو رفتیم و آتشباری عراقی ها هم ادامه یافت.هوا که تاریک شد،برگشتیم.خوشبختانه زخم سروان سظحی بود.

سروان ابتدا به من و چند نفر ديگر گفته بود بايد اين حركت ايذائي را انجام بدهيم اما خودش آمد! وقتي از او پرسيدیم، گفت: "من بخيلم، نخواستم اين فيض به شما برسد."سروان كه شهيد شد، دكتر در جمع بچه‌هاي ستاد گفته بود "خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، مي‌برد" اين جمله‌اي است كه ياران دكتر از همان روز نقل مي‌كنند.

در روز آخر دكتر براي جايگزيني شهيد رستمي در فرماندهي منطقه دهلا‌ويه، بايد "مقدم" را مي‌فرستاد، اما در آن هنگامه خون و آتش كه نيروهاي ستاد درگير بودند، خود نيز با "مقدم" راه افتاد و رفت و شهيد شد.

در جبهه‌اي كه بين روستاي "سيدخلف" در شرق كرخه و "ده‌ ماويه" در غرب كرخه بود، به فرماندهي شهيد "عباس كهزادي" و تعداد زيادي از بوشهري‌ها به فرماندهي شهيد "عليرضا ماهيني" مستقر بوديم. در يكي از شب‌هاي اول ارديبهشت 60 عباس به شناسايي تپه‌هاي الله‌اكبر و شحيطيه رفته بود و عليرضا ماهيني فرماندهي هر دو گروه را بر عهده داشت.عراقی ها از حدود 8.5 شب تاخت سنگینی به ما زدند و تا صبح درگیری سختی بین ما که محدوده اندکی را پوشش می دادیم درگرفت.در روشنای صبح عراقی ها با تلفات زیاد عقب نشستند.

وقتي صداي گلوله‌ها و خمپاره‌ها كمي نشسته بود، عليرضا را صدا زدند و گفتند، سروان رستمي پشت خط است. گوشم را كنار گوش عليرضا گذاشتم. سروان قبل از سلا‌م و عليك گفت: "درود بر مالك اشتر، درود..."سروان بعد از سلا‌م و عليكي گفت: چند تا شهيد داشتيم؟ و عليرضا با لهجه بوشهري گفت:"جناب سروان لپ يه پيرمردي تركش خورد" و همه خنديديم. هنوز زماني نگذشته بود كه باز از فراز خاكريز صدا زدند: "دكتر پشت خط است." اين بار عليرضا با آرامش تمام سلا‌م كرد و دكتر هم شمرده گفت: "زنده‌باد شير دلير خطه تنگستان!" و عليرضا هم بناي گزارش دادن گذاشت. دكتر گفت شنيده‌ام كه چقدر تلفات داشتيد! و باز خنده حضار آغشته به خاك و باروت.

دكتر، سروان، عليرضا ،عباس، مقدم، رئوف و... را خدا بيش از ما دوست داشت.همان‌گونه كه دكتر گفت.

 

******

 

حكايت "مجيد سوزوكي" را كه ده‌نمكي فيلم كرده بود، ديدم. خاطراتي از نيروهاي نامنظم! شهيد چمران يادم آمد! در روستاي "سيد حمد" سوسنگرد 4 گروه بوديم. يكي گروه تهراني‌ها و قمي‌ها بودند كه عباس كهزادي فرمانده‌شان بود، گروه دوم تهراني‌هايي كه عباس عشقي فرمانده‌شان بود. گروه ديگري هم مخلوطي از مشهدي‌ها و تهراني‌ها بودند كه يكي با عنوان "سرهنگ" فرمانده‌شان بود و گروه چهارم هم ما بوشهري‌ها بوديم كه با 17 رزمنده همراه آنها بوديم.

گروه عباس عشقي و سرهنگ كه اگر هستند خدا رستگارشان كند و اگر رفته‌اند بهشت بهره‌شان باشد خيلي به اين گروه خالص و مخلص مجيد سوزوكي شباهت داشتند. عباس كفش نمي‌پوشيد، پيراهن نمي‌پوشيد، شال يا چفيه‌اي را روي شانه‌هايش مي‌انداخت و زير گلويش گره مي‌زد، شلوارش را هم تا زانو تا مي‌زد. نه خودش و نه گروهش اهل مقررات نبودند. دائم بر سر سهميه سيگار با سنگر فرماندهي مرافعه داشتند و روز روشن هم به سمت مرداب مي‌رفتند تا اينكه عراقي‌ها جاي ما را يافتند و روزگارمان را تيره و تار كردند و هرگاه دسته گلي آب مي‌دادند عباس آقا در حمايت از نيروهايش گناه را به گردن بوشهري‌ها مي‌انداخت تا مرافعه بالا‌ مي‌گرفت.

سرهنگ بازنشسته هم يادش به خير! هر روز صبح پيش از آن كه لباس تكاوري‌اش را بپوشد، كاسه كوچك و برس و خمير ريش و تيغ و آينه كوچكش را برمي‌داشت و اصلا‌ح مي‌كرد و گروه خودش را فارغ از اينكه آنجا جبهه است به اطراف مي‌فرستاد.

 روزي كه بنا شد براي دفع تك عراقي‌ها، بخشي از نيروها را جلو بفرستيم، بين نيروهاي عباس عشقي و سرهنگ دعوا بود، چون هر دو مي‌خواستند جلوتر بروند. من و سيروس غريبي نيروهاي سرهنگ را با بلمي كه ميراث روستاييان سوسنگرد بود به خط دفاعي رسانديم و آنها زير آتش نيمه سنگيني خود را به خاكريزها رساندند. سرهنگ پير هم پيشاپيش بچه‌هايش به دفاع نشست.

يك روز كه دكتر چمران براي توجيه ما آمده بود و عده زيادي گرد او نشسته بوديم جالب‌ترين چيزي كه جلب توجه مي‌كرد، عباس برهنه با موهاي تراشيده و قيافه پهلواني‌اش بود. روزهاي آخر قبل از عمليات تپه‌هاي الله‌اكبر با عباس و بچه‌هايش مقابل تك دشمن دفاع جانانه‌اي داشتند.

ياد همه‌شان به خير!

+ [لینک]
یکشنبه 20 خرداد1386
ائتلاف اصلاح طلبان برای مجلس آینده...

 **این مصاحبه در روزنامه هم میهن با جرح و تعدیل چاپ شد و مثل همه جرح و تعدیل های دیگر مشکل آفرید.از آقای مهدی زاده متن کامل را گرفتم تا این جا بگذارم و بگویم من مسئولیت این متن را دارم و نه چیز دیگری...

.........................................

موسوی لاری ، وزیر کشور دولت سید محمد خاتمی در مصاحبه ای خبر از احتمال ائتلافی بین خاتمی ، هاشمی ، کروبی ، حسن حبیبی ، میرحسین موسوی و هاشمی شاهرودی در انتخابات مجلس هشتم داد. درباره این ائتلاف با محمد دادفر ، مخبر کمیسیون اصل 90 مجلس ششم و نماینده مردم بوشهر در آن مجلس و عضو کنونی شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ( ادوار تحکیم وحدت) گفت و گو کردیم.

 

*بابک مهدی زاده.خبرنگار روزنامه هم میهن


ادامه‌ی مطلب
+ [لینک]
چهارشنبه 16 خرداد1386
پرواز با کبوتر زیباست...

پنجره اتاق کار من به نورگیر نسبتا بزرگی باز می شود که بین دو واحد مشترک است.زیر پنجره فنسی با چشمه های درشت کشیده اند که چیزی از بالا به پایین نیفتد.در زاویه ای پشت یک ستون که من فقط به آن جا دید دارم کبوتری از یک ماه پیش چوب و خاشاک گرد آورد و لانه ای ساخت و بعد از تکمیل لانه سه تخم گذاشت. تا هفته پیش که صدای سه جوجه مرا به سمت پنجره برد.یک هفته است که کبوتر مادر در این دودستان تهران از این چاله هشت طبقه بالا می رود و دانه می آورد و سه جوجه هر روز پرهایشان پرتر می شود و پاهایشان محکم تر تا پرواز...

امروز مهمانی داشتم،کبوترها را نشانش دادم.گفت:از پنجره می شود تا آن جا رفت؟گفتم که چه کنی؟گفت: هوس جوجه کباب کرده ام!با تلخی و گرفتگی پنجره را بستم و ...

با خود اندیشیدم که چه بی رحم است آدمی زاد!

 

*

در دوران کودکی بازیگه ما باغ زهرا و باغ نار بوشهر بود با وسعت زیاد و پر از نخل و گز و بابل و کور و گل ابریشم و پر از گنجشک و چغول و سیاچر و پیدم و کبوتر و ... همبازی زرنگی داشتم که در همه بازی ها سرآمد بود به ویژه در گرفتن پرندگان.اما هر پرنده ای می گرفت ،خوشش می آمد تنش را سفت بگیرد و سرش را بکند.این را شنیده بودم اما یک بار که دیدم دیگر نه شاخک گذاشتم و نه پرنده گرفتم.

آن رفیق مرا خمپاره عراقی ها شهید کرد و با خود اندیشیدم چه بی رحم است آدمی زاد!

 

*

نصرا... همبازی و هم مدرسه ای ما بود و از من یک کلاس بالاتر.او اولین شهید محله ما شد.آن زمان من سوم دبیرستان بودم و او چهارم.از آن روز تا امروز هر گاه صدای قرآن "منشاوی" را می شنوم بی اختیار جنازه نصرا... را بر دوشم می گذارم و می روم."هذا ما وعد ا..."

آن روزها برای اولین بار دیدم کسانی که به دیدن پدر نصرا... می آمدند هم تسلیت می گفتند و هم تبریک و مرحوم حاج حمید هم با سکوتی تلخ،نشسته بود و خودش را به چهار جهت حرکت می داد.

حاج حمید تا دور و برش شلوغ بود از مردم تشکر می کرد اما تا دور و برش را نگاه می کرد و فقط ما را می دید،داد می زد "سُختُم... بُوا بُوا جون...کُمُم سُخت..." و باز تبریک و تسلیت!

 

با خود می اندیشم که چه بی رحم است آدمی زاد!

+ [لینک]
یکشنبه 13 خرداد1386
بودن به از نبود شدن خاصه در بهار!

آقای یونسی وزیر سابق اطلاعات در جمع اصلاح طلبان و در حضور آقای خاتمی و آقای حداد عادل هم در جایی دیگر فرموده اند:"اصلاح طلبان باید کاندیداهایی را معرفی کنند که رد صلاحیت نشوند"

این جمله توسط اصلاح طلبان هم در جلسات خصوصی واگویه می شود و کم کم همگی دارند به این نتیجه می رسند که این فرمایش را به خط زرین بنویسند و بر سردر ستاد های خود بیاویزند.

این پیشنهاد اگر عملی شود به این معنی است که ستاد اصلاح طلبان به عنوان پیش قراول شورای نگهبان "گم شو-دور شو" مفصلی می زند و بعد جاماندگان را تسلیم شورای نگهبان می کند تا او هم پس از تاراج، ته مانده ای را باقی بگذارد.

تجربه نشان داده پایگاه اصلاح طلبانُ عرصه عمومی است و نه حوزه قدرت.در خلال مدت 8 سال اصلاح طلبی - که هرگز به اصلاحگری بدل نشد- همواره نزاع بین دو طیف صاحب قدرت فائقه و جمعی بود که برای نفوذ در حوزه قدرت قصد کشیدن رخنه ها و گشودن حفره هایی داشتند.

کسانی که باید آقای خاتمی و ستاد اصلاح طلبان بر نام آن ها خط بکشند تا دل شورای نگهبان را به دست آورند چه کسانی هستند؟من به ذکر مصادیق نمی پردازم اما می دانم محذوفین کسانی هستند که پشتوانه اندک اجتماعی اصلاح طلبان مدیون حضور آن هاست و این حذف، بخش زیادی از پشتوانه ستاد آقای خاتمی! را ویران می کند.

مردم به اصلاح طلبان اگر چه نمره صفر نمی دهند اما نمره بیست هم بر کارنامه شان نمی گذارند و به گمان من اگر صفر نمی دهند به دلیل مجاهدت ها و تلاش هایی است که بخشی از این جماعت انجام داده اند و گر نه چهره هایی که صرفا قدرتمدار بوده اند و زمینه انحراف و توقف حرکت را فراهم آورده اند نه تنها وجهه مثبتی ندارند بلکه بارآورندگان نمره منفی اند .در این مصاف ممکن است سهوا  بخش اول حذف شود و پشتوانه حرکت تهی گردد!!

 

می خواستم پیشنهاداتی بنویسم اما پشیمان شدم.آقای خاتمی و همراهانشان هر طور خواستند می توانند عمل کنند اما باید بدانند "پشت پا زدن" به امیدها و انتظارات مردم گناهی کوچکتر از "مواجهه با مردم" نیست.آغاز حرکت اصلاحی در سال 76 کاری بود کارستان! ما به چشم خویش رویش جوانه های امید در دل مردم ایران را دیدیم و سر انجام پژمردن آن را هم و این پژمرده کردن جوانه های امید مردم گناهی بزرگ بود که شاید کفاره آن بسیار بیش از این ها باشد که اصلاح طلبان داده اند.

 

"محافظه کاران چپ"!! حرکت تندروهای اصلاح طلب را عامل ناکامی حرکت دوم خرداد می دانند، در حالی که این ها اندک آبرویشان را مدیون همین به اصطلاح تندروانند.این تندروان هم کسانی هستند که تنها به یک "چرا؟" در مقابل اعمال ضد مردمی از جنس قتل های زنجیره ای تا حاکمیت خفقان بر حوزه عمومی، بسنده کرده اند و اینان آن "چرا؟" را هم از مردم منتظر دریغ داشته اند!

...................................

انگیزه نوشتن این تذکر یک دغدغه عمومی است که مرا وامی دارد از دوستان نزدیکم علنی و آشکارا انتقاد کنم.رابطه من با آقای خاتمی و همراهان ایشان رابطه ای دوستانه و مداوم است اما بیمناک انتخاب یک تاکتیک اشتباه دیگر و افزودن یک ناکامی دیگر به حرکت اصلاحی مردم ایران و تاکیدی دیگر بر ناکارآمدی حرکت اصلاحی هستم.من برای خودم آینده ای را متصور نیستم که بخواهم با نگاه به آن موضوعی را تحلیل کنم!

هر کس به هوای سر و سامانی و ما را/در سر به جز آبادی ایران هوسی نیست

+ [لینک]
چهارشنبه 2 خرداد1386
حالی است مرا...

*امروز دوم خرداد است.به یادبود این روز برمی خیزم!

فردا سوم خرداد است.به یادبود این روز هم برمی خیزم!

 

به احترام فدائیان و فداشدگان هر دو روز کلاه از سر برمیدارم!

 

و می دانم پیروزان دوم خرداد همان پیشروان و خط شکنان سوم خرداد بودند!

و می دانم شکنندگان دوم خرداد قرارگاهیان و قاعدین سوم خرداد بودند!

 

و یاد همه سربازان صفحه شطرنج گرامی،آنان که به اتکای فیل و قلعه و ... دو گام محکم برداشتنند و ...

من هم دوم خردادی ام،هم سوم خردادی ام و هم بازمانده سربازان صفحه شطرنج، من مردم ایرانم...

 

حالی است مرا...

...................................................

**

دیروز بزرگداشت حماسه دوم  خرداد در سالن سینمای "اریکه ایرانیان" برگزار شد.جمعیتی حدود 1000 نفر برای شنیدن سخنان آقای خاتمی جمع شده بودند.جای سوزن انداختن در سالن نبود.روی پله ای نشستم و گوش دادم.

آقای خاتمی کمی لکنت داشت و احساس می کردم گاهی سر کلاف را گم می کند.آن خاتمی سر حال سال های پیش نبود.اما جمعیت خیلی شور و حال داشت و آماده بود برای هر جمله نه چندان مهیج آقای خاتمی با تمام وجود کف بزند و هورا بکشد و با شنیدن کلمه یار..،"یار دبستانی من" بخواند و یا با نام ایران ، سرود "ای ایران" سر دهد و پا به زمین بکوبد...

در سخنان آقای خاتمی چند نکته نظرم را جلب کرد:

-          یک آن که ایشان ترکیب "مردمسالاری دینی" را رها کرده بود و به جای آن از "مردمسالاری توام با دین داری" سخن می گفت و این نشان می داد که همچنان ایشان از تعریف اولی عاجز است و احساس می کند این دو حوزه باید در مجاورت هم اما به تفکیک باید نگریسته شود.

-          -دوم این که ایشان بهترین نظام دمکراتیک را نظام پارلمانی می دانست و معتقد بود دمکراسی ناب در نظام های پارلمانی محقق می شود و نه در نظام های ریاستی. در حالی که نظام جمهوری اسلامی نظامی "ریاستی- پارلمانی – ولایتی" است.چنانچه این نظر خاتمی منجر به ارائه تز تبدیل نظام ما به نظامی "پارلمانی – ولایتی" شود ارزشمند است.

-          انتخابات آینده محور اصلی گفته های آقای خاتمی بود.وی گفت:"ما امسال دو مسئله عمده داریم:یکم انتخابات مجلس و دوم اتحاد ملی و انسجام اسلامی.برای تحقق اتحاد ملی نیازمند یک انتخابات پرشور و البته آزاد هستیم" حضار محکم دست زدند و ایشان را به خاطر بر زبان آوردن کلمه انتخابات آزاد به شدت تشویق کردند.

-          ایشان به همه به ویژه به همفکران اصلاح طلب توصیه کردند که:"ایده آلی فکر کنیم و واقعی عمل کنیم"

+ [لینک]