تبليغاتX
مشق- وبلاگ محمد دادفر
سه شنبه 15 مرداد1387
ای خطه ایران مهین،ای وطن من!

این نوشته با عنوان "شعر وطنی مشروطه در روزنامه اعتماد ملی امروز چاپ شد

انقلاب مشروطه هم مانند همه انقلاب های بزرگ دیگر زندگی اجتماعی و ادبی مردم ایران را تحت تاثیر قرار داد و توانست بر نوشته ها و سروده های دوره  خود چیره شود.

با آغاز نهضت بیداری چند از شعرا و گروهی از نویسندگان فرصت یافتند در کنار مبارزین راه آزادی به مبارزه برخیزند و قلم خود را اسباب پیشبرد این حرکت ملی کنند.شعر به دلیل سادگی و روانی و قدرت نفوذ خود جایگاه خوبی نزد مردم داشت و مبارزین با مدد شعر پیام خود را به توده های مردم می رساندند.

شتاب مشروطه از یک سو و فشار دستگاه استبداد از سوی دیگر سبب می شد شاعران برای انتشار آثار خود از جراید بهره گیرند و با زبانی ساده به بیان دیدگاه ها و اعتراضات خود بپردازند.ورود اشعار با مضمون انقلابی و نزدیک به مسائل روز مردم ، شعر را بارگاه جبروتی خود به زیر آورد و در کوچه و بازار روانه کرد.در این دوره بهترین شاعران ملک الشعراها و شاعران درباری نبودند بلکه بهترین شاعر کسی بود که بیشتر اشعارش در کوچه و بازار دست به دست می شد و می توانست به ذوق مردم انقلابی و برآشفته سازگار شود.

اشعار مردم پسند این دوره با عناوین "ملی و میهنی" رایج شدند و بعدها به "شعر وطنی" شهرت یافتند.قهرمانان وطنی در آن دوره علاوه بر سلحشورانی همچون ستارخان و باقر خان،شاعرانی چون عارف و سید اشرف گیلانی و عشقی و فرخی نیز بودند.

اگر بیداری ملی برای مبارزه با استبداد و رسیدن به مشروطه نبود، شاید ادیب الممالک فراهانی و ملک الشعرا از مدیحه سرایی های بی حاصل نجات نمی یافتند و عارف از بزم های خوشگذرانی اش فراتر نمی رفت و نسیم شمالی هم هرگز خلق نمی شد.

درون مایه های شعر مشروطه اگر چه متعدد بود اما جان کلام شعر این دوره در سه عنوان بود:آژادی خواهی، قانونگرایی و وطندوستی".

-                      "آزادی" در این دوره به دو مفهوم است اول رهایی از هر گونه قید و بند استبداد و دوم مترادف با مفهوم دمکراسی غربی.شاعران و نویسندگان در این دوره علاوه بر لعن دستگاه سلطانی حق تعیین سرنوشت سیاسی و اقتصادی را حق مسلم ایرانیان می دانند.این مضمون در شعر پیش از مشروطه به آشکاری نبود.فرخی می گوید:" جز به آزادی ملت نبود آبادی/ آه اگر مملکتی ملت آزاد نداشت و لاهوتی می گوید:تا مستقل گردد وطن،تا وارهد خلق از محن/تا بگسلد بند و رسن،باید فداکاری کنیم.

 

-                      "قانونگرایی" دومین درون مایه شعر مشروطه است.فعالین مشروطه خواه تنها راه نجات کشور را حاکمیت قانون مصوب مجلس می دانند و در پی آنند که دربار را با قانون مهار کنند.شاعران این دوره نیز با پیوستن به این تلاش عمومی می خواهند آزادی های فردی و اجتماعی را تضمین کنند.فرخی می سراید:"دولت هر مملکت،در اختیار ملت است/آخر ای ملت به کف کی اختیار آید ترا؟/پافشاری کن،حقوق زندگان آور به دست/ور نه همچون مرده تا محشر،فشار آید ترا"

 

 

-                      "وطنخواهی" جانمایه شعر مشروطه است و عشق وطن زیباترین و بالاترین تمایل مردان و زنان مشروطه خواه: "معشوق "عشقی" ای وطن،ای عشق پاک من!/ای آن که ذکر تو شام و سحر کنم/عشقت نه سرسری است که از سر به در شود/مهرت نه عارضی است که جای دگر کنم/عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم/با شیر اندرون شد و با جان به در شود"

وطن که به قول عارف تا پیش از آ« زمان با ده یا شهر زادگاه مردم مترادف بود و یا نزد اقبال و سید جمال در باره کل عالم اسلام به کار رفته بود، در این دوره معنی دیگری یافت و به سرزمینی گفته شد که در آن مردمانی با مشترکات قومی ، زبانی و فرهنگی زندگی می کنند.

اشعار وطنی ادیب الممالک و بهار به سبب آگاهی افزون آن ها بیشتر با تکیه بر عقلانیت سروده شد اما شاعرانی همچون فرخی ،عشقی و عارف با احساساتی شدید و غلیظ همراه بود.ادیب در قصیده ای ابتدا به لزوم اتحاد و یکپارچگی مردم برای به دست گرفتن سر نوشت خویش تاکید می کند و سپس با حسرت می گوید:"چه شد که ایران آن تختگاه ایرج و سلم/کنون خراب تر از ربع سلمی و سلماست؟/چه شد که عزت او شد بدل به ذلت و فقر؟/چه شد که ملت او مبتلای رنج و بلاست؟/چرا شده است چنین مورد ملامت و طعن؟/چه شد که در همه عالم محل استهزاست؟

بهار نیز در اشعار وطنی بی شمار خود - به جز در اندک مواردی- با تکیه بر تاریخ  و فرهنگ ایران مخاطبان خود را به نگهبانی وطن فرا می خواند:"ای خطه ایران مهین ای وطن من/ای گشته به مهر تو عجین ای وطن من/ای عاصمه دنیی آباد که شد باز/آشفته کنارت،چو دل پر حزن من/دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ/کز بافته خویش نداری کفن من/وامروز همی گویم با محنت بسیار/دردا و دریغا وطن من وطن من"

ابراز احساسات وطنخواهی نزد عشقی و عارف و نسیم و لاهوتی اما تند و بی پروا و در برخی موارد پرخاشگرانه و همراه با ناسزاگویی است.این دسته شاعران در مقابله و مبارزه خود با خائنین و وطن فروشان و مخالفان آزادی همواره عنان از کف می دهند و حتی به حوزه شخصی اهل استبداد می روند و خانمانشان را بر سر و کوچه و بازار رسوا می کنند.

عشقی در منظومه "به نام عشق وطن" که با این بیت شروع می شود:"هر چه من ز اظهار راز دل تحاشی می کنم/بیشتر از بهر خود مشکل تراشی می کنم" وثوق الدوله عاقد قرارداد 1919 را به باد ناسزا می گیرد و می گوید:گای وثوق الدوله ایران ملک بابایت نبود/اجرت امثل متاع بچگی هاین نبود/مزد کار دختر هر روزه یک جاین نبود/تا که بفروشی به کاو زرفشانی می کند/ والی آخر.." و گاهی هم به ملت می تازد:"ملتی کاو مرده در تاریخ و اینش امتیاز/نعش خود با دست خود،این مرده مدفون می کند" و در جایی دیگر با زاری می گوید"مجنون منم که عشق وطن دارم و فغان!/از عشق،آب و خاک و گل و سنگ می کنم".

عارف شوریده نیز با شعر و سه تار خود به مدد مشروطه می آید و برای وفاداری به وطن از همه چیز خود مایه می گذارد و زندگانی طربناک خود را به رنج راه ها و تبعیدها و حرمان ها بدل می کند و سر انجام در دوردستی به تنگدستی می میرد.او هم از بیداری ایرانیان به وجد آمده و می گوید:" پیام دوشم از آن پیر می فروش آمد:بنوش باده که یک ملتی به هوش آمد" و در ادامه می گوید اگر چه ملت بیدار شده است اما از دست وطن فروشان در امان نیست زیرا:"وطن فروشی ارث است و این عجب نبود/چرا کز اول آدم وطن فروش آمد."

عارف در غزلی به نام "گدای عشق" می سراید:"خرابه ای شده ایران و مسکن دزدان/کنم چه چاره که این جا پناه من است" و در غزل " یاد وطن" وقتی وطن را در تنگنای فشار مستبدین و بیگانگان می بیند نفرین می فرستد:"هر وقت ز آشیانه خود یاد می کنم/نفرین به خانواده صیاد می کنم/یا در غم اسارت جان می دهم به باد/یا جان خویش از قفس آزاد می کنم"

از نفرین های عارف که بگذریم به غزل" آرزوی"ش می رسیم:"بیمار درد عشق و پرستارم آرزوست/بهبود آن دو نرگس بیدارم آرزوست/ایران خراب تر ز دو چشم تو ای صنم/اصلاح کار از تو در این کارم آرزوست/بیدار هر که گشت در ایران رود به دار/بیدار و زندگانی بی دارم آرزوست/تجدید عهد دوره سلطان حسین گشت/یک مرد نو چو نادر سردارم آرزوست"

فرخی یزدی هم که ابتدا شاعر آزادی است و بعد وطن در اشعار وطنی هنر کرده است:"خانه آباد ما را کرد در یک دم خراب/جور و بیدادی که در این کشور ویرانه بود" و در جایی دیگر شکوه می کند که:"کشور جم سر به سر پامال شد،از دست رفت/پور سیروس ای خدا تا کی تحمل می کند/ناجی ایران بود آن کس که در این گیر و دار/خوب میزان سیاست را تعادل می کند"

یکی از اشعار مشهور فرخی مسمطی است که منجر به دوختن دهان او توسط حاکم یزد شد.فرخی در این شعر غلیان احساس دارد و عظمت ایران را پامال اجانب می داند:"عید جم شد ای فریدون خو بت ایران پرست/مستبدی خوی ضحاکی است این خو نه ز دست/حالیا کز سلم و تور انگلیس و روس هست/ایرج ایران سراپا دستگیر و پای بست/به که از راه تمدن،ترک بی مهری کنی/در ره مشروطه،اقدام منوچهری کنی"

فرخی که خود را حامی رنجبران و دهقانان می داند وقتی از دست رفتن وطن را مایه تحریک ایرانیان نمی داند،از دست رفتن اسلام را هم گوشزد می کند،شاید دین و وطن به مدد هم بتواند ایرانیان را به حرکت وادارد:"ای وطن پرور ایرانی اسلام پرست/همتی زان که وطن رفت چو اسلام ز دست/بیرق ایران از خصم جفاجو شده پست/دل پیغمبر را ظلم ستمکاران خست"اما در انتظار همت ایرانیان و اسلامیان با مددآمپول هوا،به بهشت پرواز می کند.

وطنخواهی ایرج میرزا از جنس نرم و لطیف است.او می گوید:"چون که حب الوطن ز ایمان است/ما یقینا ز اهل ایمانیم/گر رسد دشمنی برای وطن/جان و دل رایگان بیفشانیم" و خطاب به عارف پرشور که سروده بود:"بیدار هر که گشت در ایران رود به به دار" گفته است:"تو خود گفتی که کس بود بیدار/در ایران می رودآخر سر دار/چرا پس می خری بر خود خطر را /گذاری زیر پای خویش سر را"

سید اشرف گیلانی از سر آمدان وطنخواهی عامیانه است.او مانند عامه مردم کوچه و بازار حرف می زند و شعر می گوید و تصنیف می سراید و شاید خودش برای مردم می خواند:"ای غرقه در هزار غم و ابتلا،وطن/ای در دهان گرگ اجل مبتلا،وطن/ای یوسف عزیز دیار بلا،وطن/قربانیان تو همه گلگون قبا،وطن/بی کس وطن،غریب وطن ،بینوا وطن"

سید اشرف در مستزاد مشهور "درد ایران بی دواست" اندوهناک است:"دوش می گفت این سخن دیوانه ای بی بازخواست/درد ایران بی دواست/عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست/درد ایران بی دواست"

لاهوتی اما در میان شاعران وطنخواه سرنوشتی غم انگیز دارد.میهندوست است،انقلابی است،شاعر است،پاندارم است قیام می کند و از وطن می گریزد و تا پایان عمر در آرزوی بازگشت به وطن می ماند:"تنیده با یاد تو،در تار وو پودممیهن ای میهن/بود لبریز از عشق وجودم،میهن ای میهن/تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی/فدای نام تو،بود و. نبودم،میهن ای میهن!"

لاهوتی از دور وطن را ندا می دهد:"بشنو آواز مرا از دور،ای جانان من/ای گرامی تر ز چشمان،خوبتر از جان من/اولین الهام بخش و آخرین پیمان من/کشور من ،پیر عالی شان من/طبع من،تاریخ من،ایمان من،ایران من"

 

این مقاله تنها گوشه چشمی به شعر های وطنی مشروطه بود و امیدوارم اهل قلم و شعر بیشتر به این موضوع بپردازند

+ [لینک]