
باز هم در آستانه روز خبرنگاريم. خدا رحمت كند مرحوم صارمي را كه به دست طالبان افغانستان شهيد شد . از بركت شهادت صارمي خبرنگاران هم در ايران صاحب روزي شدند تا از ياد تقويم نروند.این روز عزیز را به همه روزنامه نگاران و روزنامه های "زنده" تبریک می گویم.
من در اين روزها خاطرات خوش و ناخوشي دارم . خاطرات خوشم كه مربوط به بزرگداشت اهل مطبوعات است و تقدير از خبرنگاران زحمتکش و همچنين سالروز تأسيس هفتهنامه « آيينه جنوب» در بوشهر. اما خاطرات ناخوشم هم مربوط به توقيفهاي مطبوعات است در اين روز مبارك . تا آنجا كه يادم ميآيد آيينه جنوب و ياس نو و همبستگي و چند روزنامه ديگر در همين روزها توقيف شدهاند.
از عهد ناصري كه روزنامهنويسي از دربار سلطان صاحبقران و توسط ميرزا صالح كازروني «فرنگ ديده» آغاز شد؛ تا امروز كه اين سرزمين از خانه خانه و كوچه كوچهاش، خبرنگار و گزارشگر و ظاهر نويس و خفيه نويس بر ميخيزد، اين عمل يعني "نگارش"، نقش بسيار مهمي در سرنوشت ايرانيان بازي كرده است.
تا پيش از مشروطه و پديد آمدن جرايد ، اهل قلم كمتر توانستهاند نقش « مرجع اجتماعي» يا "مرجع سياسي" داشته باشند و عمده این جماعت، گرداگرد دربار سلاطين و در ديوان های رسمي به نگارش نامهها و وقايع نگاري سلاطین و يا سرايش اشعار مطبوع طبع سلطان "قدرقدرت" و "قوی شوکت"پرداختهاند. تا پيش از مشروطه از مرجعیت اجتماعی اهل قلم نشان چندانی نیست و تنها محلي كه به عنوان مرجع اجتماعي نقش بازي كرده است و گاهي توانسته تودهها را براي اعاده حقي تحريك و تهييج كند، «منابر» و بيوت علماي طراز اول شيعه بوده است.
از هنگامه مشروطه تا امروز اهل قلم باعث و باني حركتهاي آزاديخواهانه و عدالتخواهانه ـ هر چند ناكام ـ بودهاند و توانستهاند تودهها را براي اعاده حقوقشان رهبري و يا تهييج كنند و به همین مناسبت همواره مورد تهاجم و تهدید قرار گرفته اند.
در نهضت مشروطه شاعراني همچون اديب الممالك ، عارف ، بهار ، عشقي و فرخي اشعاري در تهييج مردم ميسرودند و نویسندگانی همچون میرزا جهانگیر خان و سلطان العلما و طالبوف و آخوند زاده و... مقالاتی در برای گسترش خیزش عمومی می نوشتند.اين نوشتهها دست به دست ميگشت و در جرايدی همچون حبل المتين و صوراسرافيل در فضای تند و آتشین انقلاب به گردش در می آمد.
در دوره كوتاه بازگشت استبداد و به قدرت رسيدن محمد علي شاه، مجلس، روزنامهها و روزنامهنگاران در مقابل جوخه آتش و طناب دار قرار گرفتند و در اندازه جنگجويان سلاح به دست، مجازات شدند و اين رفتارها نشان داد كه محمدعلي شاه چقدر براي روزنامهنگاران در برچيدن استبداد نقش قائل است.
خبرنگاران و گزارشگران تا امروز توانستهاند همدوش و همراه با ديگر گروههاي مرجع اجتماعي مثل معلمان، روحانيان، اساتيد دانشگاه و در برخي موارد بازاريان، نقش رهبري اجتماعي خود را ايفا كنند.
در ايران عزيز «من سياسي نيستم» و «من جناحي نيستم» افادهاي است كه همه بدان مبتلايند و نميدانند كه در رژيم مشروطه و رژيم جمهوري اين جملات اهانت به كيان اين نظامهاست. نظامهاي مبتني بر آراء مردم نميتوانند غير سياسي باشند و فعالينشان را به غير سياسي بودن تشويق كنند. خبرنگاران هم از اين قاعده مستثني نيستند.
در فضاي ايران يا سياهي يا سفيد ، يا با حكومتي يا بر حكومت. ميانه نداريم، هر كس ميگويد ميانهام، خودش را بازي ميدهد. نميشود در كشوري مانند ايران كه روابط « ايلي» و « نظامات قبيلهاي» بر فضاي سياسياش حاكم است ، غير سياسي بود و وابستگي جناحي نداشت. شما اگر ميخواهي مستقل باشي، بايد پاسپورتت را برداري و از اين ميهن عزيز خارج بشوي.این از عقل من نیست از سرگذشتم است!!
كار خبرنگاري كار سختي است. به ويژه اگر خبرنگار بخواهد براي تأمين نظر دست چپ يا دست راست خود اندكي درنگ كند و يا پيش بيايد كه به جاي هواداري از حاكم منصوب به هواداري حاكم معزول دست بزند. آن گاه كار خيلي سخت تر ميشود.
پس از دوم خرداد 76 عدهاي از روزنامهنگاران و روزنامهدراران، ميدان را خالي ديدند و اسب نقد دواندند و پنداشتند در طبيعت روزگار تغييري رخ داده ، تاختند و باختند! من در اين دوره به تجربه دريافتم چون روزنامهنگاري از حوزه سياست جدا نيست، گاهي یک روزنامهنگار در حول ولا، رجل سياسي ميشود و گاهي هم رجل سياسي، روزنامه دار يا روزنامه نگار! يعني روزنامه نگاري كه بايد به كاوش تيزبينانه خود براي يافتن كژي ها و درست كردن آن ها بپردازد و براي دردهاي جامعه درمان مناسب بيابد به واسطه نسبتي ، به توجيه رفتار اهل اجرا و سياست ميپردازد تا روزگارش بچرخد! و همين طور باز پيش آمده كه مردان سياست كه به عنوان مسئول بايد پاسخگو ميشده اند، به جاي خبرنگاران نشسته اند و افكار جامعه پرسشگر را به ناكجا آباد های ديگر بردهاند.
من دلم ميخواهد براي تفكيك حوزه سياست و مطبوعات، نظري بدهم، اما نميتوانم. چون اين دو حوزه ، به سختي به هم پيوستهاند و جدا كردنشان كار آساني نيست. اما چون علاقه دارم ، حوزه مطبوعات سالمتر و ماندگارتر شود، فقط ميتوانم آرزو كنم كه روزي در ايران حوزه سياسي از چموشي و "هراس افزايي" دست بردارد تا هم اهل مطبوعات ، هم اساتيد دانشگاهها ، هم صاحبنظران منبرها، هم نهادهاي مدني و سازمانهاي غير دولتي، بتوانند نقد خود از جامعهاشان را بي زحمت نهيب بزرگان و مالش چاكران و زمختي زنجیر و زندان، عرضه كنند.
در ايران امروز، آفت بزرگي كه جامعه مطبوعاتي و به ويژه شأن خبرنگاران را تهديد ميكند، گسيل مأموران صاحبان قدرت به جامعه خبری است. اگر اوضاع به اين شكل پيش برود ما در سالهاي نزديك به رسانهها و خبرنگاران بي اعتباري برخواهيم خورد كه سبب رويگرداني ما از خواندن جرايد باشد. البته اين امر تا اندازهاي قابل تحمل و طبيعي است اما افزوني آن به شكلي كه دارد خود را نشان ميدهد موجب فروپاشي پايگاه مطبوعات نزد مردم ميشود و پساوردهاي ناخوشايندي دارد.




